± Entezar ±

شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است کاری نمی توان کرد
روی دیوار نوشت
این مکانیست مقدس
که چرا ؟
روز اول که ترا دیده ام
اینجا بود ی
روز دوم
که نگاهم کردی
روز سوم
که سلامت گفتم
روزها از پی هم
فاصله ها کم و کمترمی شد
واز آن روز که رفتی همه شب
ازهمان روز که رفتی همه شب
خشت دیوار به من می گوید:
منتظر باش
کسی می آید
این مکانیست مقدس
که چرا ؟
روز اول که ترا دیده ام
اینجا بود ی
روز دوم
که نگاهم کردی
روز سوم
که سلامت گفتم
روزها از پی هم
فاصله ها کم و کمترمی شد
واز آن روز که رفتی همه شب
ازهمان روز که رفتی همه شب
خشت دیوار به من می گوید:
منتظر باش
کسی می آید
شاید این او باشد

به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي،چه نا جوانمردانه
نيازمندت شدم،چه حقيرانه
واژه غريب خداحافظ به ميان آمد،چه بيرحمانه
ومن سوختم،چه عاشقانه
ولي
....هنوز
نيازمندت شدم،چه حقيرانه
واژه غريب خداحافظ به ميان آمد،چه بيرحمانه
ومن سوختم،چه عاشقانه
ولي
....هنوز
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۸۵ ساعت ۷:۴۰ ب.ظ توسط سارا
|