درد و دل
باز امشب دلم گرفته بود
رفتم کنار پنجره تا با مونس تنهایهام درد و دل کنم
تنها مونس تنهایی های شبانه ام
آری امشب ماه هم نبود![]()
شیشه ی اتاقم هم با من هم درد بود
او هم بغض کرده بود..مه آلود بوذ
روی بغض مه آلود شیشه نوشتم:
دوستت دارم...
لحظه ای بعد شیشه گریست و...
آری....
شیشه هم احساس داشت ولی کاش....
ذره ای از احساس شیشه را دلهای شیشه ای مان داشت!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ توسط سارا
|