باز امشب دلم گرفته بود

رفتم کنار پنجره تا با مونس تنهایهام درد و دل کنم

تنها مونس تنهایی های شبانه ام

آری امشب ماه هم نبود

شیشه ی اتاقم هم با من هم درد بود

او هم بغض کرده بود..مه آلود بوذ

روی بغض مه آلود شیشه نوشتم:

دوستت دارم...

لحظه ای بعد شیشه گریست و...

آری....

شیشه هم احساس داشت ولی کاش....

ذره ای از احساس شیشه را دلهای شیشه ای مان داشت!!!