اين ناز دل آزار هوادار ندارد 
.

.
.

افسانه شود عشق اگر چاره نجوييم

افسوس كسي حوصله انگار ندارد
 
 
همدردي و عشق و هنر آموختني بود

بادش ببرد آنكه پرستار ندارد