باران نمی فهمد

 

که وقتی می بارد

 

غم نهفته ی من را بیدار می کند

 

وگر نه

 

در صدای نهیبش خالی می شد و نمی بارید

 

.............

 

آسمان اگر می دانست

 

که به پهنای آن دوستش دارم

 

وسعتش را کم می کرد

 

تا لحظه ای خاموش شوم

 

.............

 

خدا اگر می فهمید

 

که بدون او زندگی ام بارانی ست

 

برایم سایبانی عظیم می ساخت

 

مرا در آغوشش جا می داد

 

دست هایش را به من می بخشید

 

.............