بی قرار
وقتی یه شب اومد بهار
شد قلب من چه بی قرار
پیچید صدای پای تو
تو کوچه های انتظار
من بودم و قاصدک ها
هیچ کی نبود غیر خدا
من بودم و خلوت تو
دلت نبود از من جدا
نوری اومد صدایی گفت
لالایی بود تنهایی خفت
پنجر ه ها وا شدن و
گلی ز گلدو نا شکفت
شیشه عمر شب شکست
در به روی تاریکی بست
غصه دیگه راهی نداشت
حتی نگام نکرد و جست
خیال نبود نه رویا بود
به چشمونم خوابی نبود
تو بودی پیش من اگر
غمی نبود به تا ر و پود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳ ق.ظ توسط سارا
|