وقتی یه شب اومد بهار
 
شد قلب من چه بی قرار
 
پیچید صدای پای تو
 
تو کوچه های انتظار
 
من بودم و قاصدک ها
 
هیچ کی نبود غیر خدا
 
من بودم و خلوت تو
 
دلت نبود از من جدا
 
نوری اومد صدایی گفت
 
لالایی بود تنهایی خفت
 
پنجر ه ها وا شدن و
 
گلی ز گلدو نا شکفت
 
شیشه عمر شب شکست
 
در به روی تاریکی بست
 
غصه دیگه راهی نداشت
 
حتی نگام نکرد و جست
 
خیال نبود نه رویا بود
 
به چشمونم خوابی نبود
 
تو بودی پیش من اگر
 
غمی نبود به تا ر و پود