دويد دنبالت هي صدات زد..... قدماتو يواش كردي برگشتي تو چشماش
 
 نگاه كردي و گفتي چيه؟
 
با همون صداي لرزونش گفت يادته شعري و كه اولين بار برام
 
خوندي؟...ميخواي برات بخونم؟
 
 نگاش كردي و ادامه دادي بخون....ولي بعدش من بايد برم براي هميشه....
 
. براي هميشه
 
 
 
از من ای هستی من دور مشو

می ، مستی من ، دور مشو
 

رشتهء عمر منی ، جان منی

عشق من ، دین من ، ایمان منی
 
 

تار و پود دل بیمار ، تویی
 

خواب و بیدار و پندار تویی
 

نقش بستی به وجودم با خون
 

کی روی از دل رسوا بیرون
 

دل بریدن ز همه خلق جهان

 

 


بتو پیوسته ام ای مایه جان
 

دل تو از چه حقیقت بین نیست
 

به خدا رسم محبت این نیست
 

گر چه همچون خم می، در جوشم

خون دل میخورم و خاموشم

تو من ، من توأم ای مایهء ناز

ما و من نیست بدر گاه نیاز

نور خورشیدی، من اشك شبم

تا بتابی بتنم ، جان بلبم

نیستی ، لیک بهمراه منی

قطرهء اشك منی ، آه منی

پس مرا یکه و تنها مگذار
 
مست و افتاده و از پا مگذار

رشتهء مهر تو شد زنجیرم 
 
 گر جدا از تو شوم ، میمیرم