سبز چشم
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
سبزی چشم تو تخدیرم کرد
حاصل مزرعه سوخته برگم از توست
زندگی از تو و مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و در این راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
آه! سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۵ ساعت ۴:۴۷ ب.ظ توسط سارا
|