ای تو چشمانت سبز


در من این سبزی هذیان از توست


سبزی چشم تو تخدیرم کرد


حاصل مزرعه سوخته برگم از توست


زندگی از تو و مرگم از توست



سیل سیال نگاه سبزت


همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود


من به چشمان خیال انگیزت معتادم


و در این راه تباه


عاقبت هستی خود را دادم


آه! سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا


در پی گمشده خود به کجا بشتابم؟